مرتضى مطهرى
543
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
نه ؟ مفهومى كه فرض صدقش بر كثيرين ممتنع نيست مصداقش انسان است ، حيوان است ، فلان شىء ديگر است ، ولى خود اين هم يكى از مفهومهاى دنياست ؛ خود همين مفهوم كه مىگوييم : « كلى مفهومى است كذا » ، همين « مفهوم كذا » يكى از مفاهيم عالم است ؛ آيا اين مفهوم خودش كلى است يا نه ؟ يعنى آيا مفهوم كلى هم كلى است يا غير كلى ؟ مىگوييد خود مفهوم كلى هم كلى است . پس مفهوم كلى در عين حالى كه به نحو حمل اوّلى خودش خودش است مصداق خودش هم هست « 1 » . در اينجا اشكالى پيش نمىآيد . ولى حالا مىآييم سر مفهوم « جزئى » . وقتى مفهوم « جزئى » را تعريف مىكنيم مىگوييم : « جزئى يعنى مفهومى كه امتناع دارد صدق آن مفهوم بر كثيرين » . اما خود اين هم يك مفهومى است كه مصداقها دارد . مصداقش زيد است ، عمرو است ( يعنى مفهوم زيد و مفهوم عمرو ) ، فلان شىء ديگر است . خود همين كه مىگوييم : « جزئى مفهومى است كه قابل صدق بر كثيرين نيست و ممتنع الصدق بر كثيرين است » خودش يك مفهومى از مفهومهاى عالم است . خود اين مفهوم آيا كلى است يا جزئى ؟ خود اين مفهوم كلى است ، يعنى خودش مصداق نقطهء مقابلش است ، مصداق ضد خودش است ؛ چون وقتى كه از شما مىپرسيم مفهوم زيد چيست مىگوييد جزئى است ؛ مفهوم عمرو چيست ؟ جزئى است ؛ مفهوم بكر چيست ؟ جزئى است . مىبينيم كه اين مفهوم « جزئى » ميليونها مصداق دارد . كلى هم كه ديگر غير از اين چيزى نيست . اين است كه دربارهء « جزئى » در آن واحد هر دو صادق است : جزئى جزئى است ؛ جزئى جزئى نيست . جزئى جزئى است به آن معناى هو هويّت كه هر مفهومى خودش بر خودش صدق مىكند ، يعنى خودش خودش است ، خودش عين خودش است ؛ در مقام تعريف ، هر چيزى خودش خودش است . همانطور كه خط در مقام تعريف كميتى است كذا ، و انسان در مقام تعريف حيوان ناطق است ، جزئى هم در مقام تعريف مفهومى است كه ممتنع الصدق بر كثيرين است ، يعنى اين قضيه از قضاياى صادقه است ؛ ولى خودش مصداق خودش نيست ، بلكه مصداق كلى است . پس ما اين تناقض را در اينجا پيدا مىكنيم كه مىگوييم جزئى جزئى است و در عين حال
--> ( 1 ) . - اين را در منطق جديد هم مورد بحث قرار دادهاند . استاد : بله ، كه خود مفهوم كلى هم مصداق كلى است ؛ چون هر مفهومى يا كلى است يا جزئى ، خود مفهوم كلى آيا مصداق خودش هست يا نيست ؟ مصداق خودش هست .